محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
133
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
نهاد و شهر انتقيره در شمال غربى مالقه را محاصره كرد . يوسف به رويارويى با دشمن شتافت . پادگان انتقيره خود آهنگ آن داشت كه حلقهء محاصره را بشكند . سپس ميان مسلمانان و مسيحيان جنگ درگرفت و مسلمانان براى رهايى شهر انتقيره از محاصره جانفشانيها نمودند ولى سرانجام منهزم شدند و شهر رزمنده تسليم شد . مسيحيان در سال 1413 م به شهر درآمدند و فرناندو فاتح آن ، از آن پس « صاحب انتقيره » لقب يافت . مسيحيان از آن پس در اراضى مسلمانان به تاختوتاز پرداختند . سلطان يوسف ( سوم ) براى جلوگيرى از ريخته شدن خون مسلمانان و اجتناب از ويرانيهاى جنگ حاضر شد با دولت قشتاله پيمان صلح امضا كند بدان شرط كه خود صدها تن اسير مسيحى را بدون گرفتن فديه آزاد سازد . در عهد سلطان يوسف مردم شهر جبلطارق عصيان كردند و سلطان ابو سعيد المرينى را به تصرف شهر فراخواندند ، آنان بر اين اعتقاد بودند كه او مىتواند ايشان را در برابر تعرض مسيحيان حمايت كند . ابو سعيد برادر خود عبد الله را با سپاهى بفرستاد . ولى سلطان يوسف تا از اين توطئه خبر يافت نزد حاكم جبل طارق مدد فرستاد و غرناطيان توانستند مغربيان را در يك نبرد هولناك منهزم سازند و فرماندهشان عبد الله را اسير نمايند . سلطان يوسف او را گرامى داشت و مال و زاد داد و با شمارى از لشكريان خود به مغرب فرستاد . قبايل مغرب نيز او را يارى دادند و او توانست ملك از برادر بستاند . « 26 » از آن پس كه ميان دربار غرناطه و قشتاله پيمان آشتى بسته شد ، تا چندى روابط دو طرف مودتآميز بود . در اين سالها همواره جمع كثيرى از شواليهها و اشراف مسيحى به غرناطه مىآمدند . جاذبهء اخلاق سلطان و دربار و مردان سلحشور غرناطه آنان را به آنجا مىكشيد . گاه نيز در ميدان بزرگ شهر ميان سواركاران مسيحى و مسلمان مسابقات برگزار مىشد . و زنان مسلمان روى گشاده به تماشا مىنشستند .
--> ( 26 ) . السلاوى : الاستقصاء ج 2 / ص 148 .